دگردیسی


نمیدونم قصه از کجا شروع می شه و دنبال علت و معلولی ام نمیگردم؛ چون فکر می کنم مرحله ای کاملا طبیعیه و واسه همه تو زندگیشون اتفاق افتاده.
یکی از بزرگترین خوبی ها یا بهتره بگم بدی های من صبر و تحمل خیلی بالامه.تحمل غصه، رنج و درد و فرقیم نداره روحی یا جسمی. وقتی میرم اپیلاسیون یا اصلاح صورت ارایشگرا همیشه میگن تو مگه حس نداری هرکی جات بود از درد جفتک مینداخت اما نمیدونن ک تحمل می کنم.حتی یبار دستم شکست ى تا دکتر بریم یکی دوروزی طول کشید وقتی رفتم دکتر باور نمیکرد ججوری تحمل کردم. یا اینکه هزاران اتفاق بد و شکست تو زندگیم که همزمان واسم میوفته؛  دوستام باور نمیکنن که حتی جلوشون یه قطره اشکم نمی ریزم.  نه اینکه احساس نداشته باشم یا بالقوه یا ژنتیکی تحملم بالا باشه و صدالبته که حفظ ظاهر میکنم و در درون داغون میشم .تنها دلیلش اینه همیشه دیگرانو به خودم ترجیح دادم، ترجیح دادم از شدت درد و خستگی غش کنم اما کاریو انجام بدم ک وظیفه یکی دیگس و تازه تشکری هم نگیرم اخرش، ترجیح دادم تکون نخورم تا که آرایشگر کارش سخت نشه، ترجیح دادم اشتباهه تقصیره اطرافیانمو بریزم تو خودم تا دوستام یخورده فقط یخورده ناراحت نشن.ترجیح دادم همیشه انرژی مثبت بدم ب اطرافیانمو غصه هامو واسه خودم نگه دارمو حامی باشم همیشه تا جو مثبتی رو واسه دیگران ایجاد کنم. همه ی اینا باعث شد آستانه تحملم بالای صد برسه و در ظاهر یه ادم قوی تو دید همه باشم و در درون آدمی که اندازه دیگران خسته و ناراحت و دل مرده میشه اما فقط با خدای خودش دردودل میکنه.
اما میخوام تغییر بدم این رویه ی خود تخریب کنمو. تموم کنم صبوری وتحمل بیش از اندازمو واسه جماعته از دم نالایق. اگه خیلی بهم فشار اومد جایی خیلی مودبانه ابرازش کنم و تو خودم نریزم تا پس فردا بشه غده سرطان وخودمو ملامت کنم . لزومی نداره همه ازم راضی باشن یا همه از من خوششون بیاد یا همه خیالشون جمع باشه ک چون من مسیولیت پذیرم، تنبلیای اونارو هم به گردن میگیرم. لزومی نداره تا مرز جنون حفظ کنم خودمو و در خلوتم گریه کنم؛ اجازه بدم مردم ببینن اشکای منم!
لزومی نداره واسه حفظ همه ی دوستیا و روابطم تلاش کنم، اونی که میخواد قدرمو ندونه همون بهتر که بره.
گاهی اوقات آدما همه چیو رها میکنن ومیرن، نه واسه اینکه ضعیفن یا خسته شدن؛ بلکه بخاطر اینکه واسه مدت طولانی قوی بودن.
و در آخر بهتره کمتر زندگیو جدی بگیرم و بیشتر ب چپم بگیرم.
این بود مرحله ی دگردیسی من!


  • فاطمه ( خط سوم)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

"خط سوم"

می نویسم از روزمرگی هام، شادی ها و خنده هام ، درد ها و گریه هام.

آن خطاط سه‌گونه خط نوشتی:
ـ یکی او خواندی، لا غیر.
ـ یکی را هم او خواندی هم غیر.
ـ یکی نه او خواندی، نه غیر او!
آن خط سوم منم
Designed By Erfan Powered by Bayan